بخل و بخشش
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 1:56
یحیی نبی ابلیس را دید، گفت: کیست که وی را دشمن تر داری، و کیست که وی را دوست تر میداری؟ابلیس گفت: پارسای بخیل را دوست تر دارم، که او جان همی کند و طاعت همی کند، اما بُخل وی آن همه باطل گرداند و گناهکار بخشنده را دشمن تر دارم که او خوش همی خورد و خوش زندگی کند، و ترسم که خدای تعالی بر وی به سبب سخاوت...
انسانم آرزوست
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 1:56
ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺳﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺩﻭ ﺳﺎﻟﻪ ، در ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻯ پرازدحام ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ، ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ صندلی اش، ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺁن ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ . ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻴﺸﺪ !! ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨد ، ﺧﺎﻧم ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍ
علی حقیقت روز است...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 10:14
چه جانماز پي اعتکاف بردارد چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست که در مقابل شب انعطاف بردارد دو سوي اين کره هر يک قلمروي دارند نشد جدائيشان ائتلاف بردارد شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر کسي که دست از اين اختلاف بردارد اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود خدا ز خلق خود امر طواف...
محرم
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 8:54
کربلا........کربلا..........کربلا ...............اللهم الرزقنا بایادش
زبان مردم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:14
کلامی از شیخ بهائی آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا: اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است.اگر کم کار کند، میگویند تنبل است.اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند.اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است.اگر ساکت و خاموش باشد میگویند لال است.اگر زبانآوری کند، میگویند ورّاج و پرگوست.اگر روزه ...
پیغام
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:14
بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چ...
خیاط
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:14
خياطی بود كه بقول معروف دستش کج بود و از پارچه های مردم میدزدید. شبی در عالم خواب ديد كه مُرده و جلو تابوتش علمهایی پارچه ای با رنگهای مختلف در حركت است و به او میگويند:اين علمها از پارچههايی است كه از مردم دزديدی. بعد از تقلا و پيچ و تاب زياد از خواب بيدار شد و پشيمان از كردههای گذشته با خودش عهد ك...
مرگ و باغبان
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:13
قطعه ای از یک کتاب باغبان جوانی به شاهزاده اش گفت:" به دادم برسید حضرت والا! امروز صبح عزرائیل را توی باغ دیدم که نگاه تهدید آمیزی به من انداخت. دلم می خواهد امشب معجزه ای بشود و بتوانم از این جا دور شوم و به اصفهان بروم." شاهزاده راهوارترین اسب خود را در اختیار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ ق...
توبه نصوح
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:13
میگویند نصوح مردى بدون ريش و سبیل؛ همانند زنان بود. دو پستان تقریبا برجسته داشت و در يكى از حمامهاى زنانه كارگرى میكرد. او دلاك حمام زنانه بود. به اندازه اى چابك بود و مهارت داشت كه همه زنها میخواستند او بدن آنها را كيسه بكشد.روزی دختر حاکم به حمام رفت و از او خواست که وی را بشوید. وقتى كار نظافت تم...