خرید بک لینک

تا در طلب گوهر کانی کانی

تا در هوس لقمهٔ نانی نانی

این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در جستن آنی آنی

نويسنده:علیرضا |  پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 18:33

هر دم زنم ولای علی جستجو کنم هر جا روم ز حُبِّ علی گفتگو کنم شهدم دهی به لب نزنم جز بنام او زهرم دهی به یاد رُخش در گلو کنم با کعبه هم به نام علی آشنا شدم چون زادگاه اوست بر آن قبله رو کنم گویم یکی حدیث من از نَعت مرتضی با او مشام اهل ولا مشکبو کنم روز نبی به حجرۀ زهرا رسید و گفتاوَّل خوش است کز گل روی تو بو کنم پرسید حال دختر و بوسیدش آن چنان یعنی تو را ز باغ وجود آرزو کنم زهرا شکسته خاطر و افسرده حال گفتخواهم که با تو شِکوۀ دل روبرو کنم جان پدر چرا که تو این بار زِابنِ عم نامی نبردی از نَفَسَت بوی او کنم فرمود علتی است دراینجا زمن مرنج کاری که من اراده نمایم، نکو کنم چون ازسفر رسیدم وضویی نداشتم حاشا که ذکر نام علی بی وضو کنمصدبار گر نصیب شود بزم قرب حقجزوصف او نگویم از او گفتگو کنمخوش گفت منزوی نظری گر کند علیاز اشک شوق نیک و بدم شستشو کنمشاعر:مرحوم رحیم منزوی اردبیلینوای فخرالذاکرین حاج سلیم موذن زاده اردبیلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 18:33

به که گویم ، چه بگویم ؟که چه کرده ، غم تو به ماهمه سوزم ، همه دردم ، به خدا ، به خدا ، به خدایار بیگانه نوازم شرح عشق جان گدازمقصه ای از سوز و سازم با تو می گویم امشبتا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودمشعله زد در تار و پودم آه جانسوزم امشبتو ندانی که چه کردی به من و دل من به خداچه غمت از من بی دل تو کجا من خسته کجارهگذاری بی نصیبی ، بی قراری بی شکیبی ، تا سحر گه ناله سر کردهنیمه شب ها در سیاهی ، بی نصیبی بی پناهی ، از سر کوهی گذر کردهای بهشت موعودم آن سیاهی من بودم بی خبر ای سرور من می گذشتی از بر مننه اشک چشمم را بدیدی... نه ناله ی قلبم شنیدی.... چو بخت من رفتی ؛مه منچو آهوی صحرا رمیدی ، ز سوی من دامن کشیدی تو دل شکن رفتیحال ... بنان نويسنده:علیرضا |  سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:15

بدون تو چه پروازی چه احساسی چه آوازیتویی که از صدای من شراب کهنه میسازیبیا خوبم که میدانم در این بازی نمیبازینیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتمزدم برچهره ام سیلی که هرگز وانشه مشتممن آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویمبه زیر ضربه های غم نیوفتد خم به ابروممرا اینگونه گرخواهی دلت را آشیانم کنمن آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کنغرور این ناجی حرمت تو با من پابه پایی کنبه هنگام سقوط من تو درمن خودنمایی کنمن آن خورشید زردپوشم که باظلمت نمی جوشمبه جز آغوش دریا را نمی گیرم درآغوشممرا اینگونه گرخواهی دلت را آشیانم کنمن آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کنمن آن دیوار پربارم که درخود واژه ها دارمدرون دشت اندیشه به غیر گل نمیکارممن آن ابر بهارانم که از خاشاک بی زارمبه جز برچهره گلها نمی گریم نمی بارممعین عزیزبرچسبها: معین, نوستالژی, قاین, ترابی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 16:05

به تیغم گر زنیبه تیغم گر زنی دستت نگیرمماه منای سرو بلند بالارویت را به ما بنماوگر تیرم زنیوگر تیرم زنی منت پذیرمماه منای سرو بلند بالارویت را به ما بنمابنازم چشم مستت رانبینم من شکستت راچو مستم کرده ای مستور و منشینای سرو بلند بالارویت را به ما بنماچو نوشم داده ایچو نوشم داده ای زهرم منوشانای سرو بلند بالارویت را به ما بنمابنازم چشم مستت رانبینم من شکستت را#محمدرضا شجریان#محمدرضا لطفی نويسنده:علیرضا |  چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱ |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: پنجشنبه 5 خرداد 1401 ساعت: 12:18

گلنار، گلنار، کجايي که از غمتناله ميکند عاشق وفادارگلنار، گلنار، کجايي که بي تو شددل اسير غم ديدهام گهربارگلنار، گلنار، دمي اولين شبآشنايي و عشق ما به ياد آرگلنار، گلنار، در آن شب تو بودي وعيش و عشرت و آرزوي بسيارچه ديدي از من حبيبم گلنارکه دادي آخر فريبم گلنارنيابي اي کاش نصيب از گردونکه شد ناکامي نصيبم گلناربود مرا، در دل شب تار، آرزوي دیدارتا به کي پريشان؟تا به کي گرفتار؟يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه داريا به روي من، خندهها بزن، قلب من بدست آرچه ديدي از من حبيبم گلنارکه دادي آخر فريبم گلنارنيابي اي کاش نصيب از گردونکه شد ناکامي نصيبم گلنارلب خود بگشا به سخن گلناردل زارم را، مشکن گلنارنشدي عاشق زکجا دانيچه کشد هر شب دل من گلنار شب خواف با آسماننوستالژی نويسنده:علیرضا |  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:00

نه قدرت که با وِی نشينــمنه طاقت که جُز وِی ببينـــمشده است آفت عقل و دينماِی دلارا، سروِ والاکار عشقم چــه بالا گرفتـــهدر سر من جُنون جا گرفتـــهجای عقل عشقت يک جا گرفتهخانه دل به يَغما گرفتهآفت تن، فتنه جــانرهزن دين، دُزد ايمــانترک چشمت، نی زِ پنهانترک چشمت، نی زِ پنهانآشکار، آشکار، آشکارا، اِی نــگاراخانه دل به يغما گرفتــهدر سر من جنون جا گرفتــهسـوزم از سوز دلِ ريشخندم از بخت بد خــويشگريــم از دست بد انديشخواهمش بينـم کــم و بيشگريه راه تماشا گرفتهگريه راه تماشا گرفتهجای عقل عشقت يک جا گرفتهخانه دل به يغما گرفتهجای عقل عشقت يک جا گرفتهگریه راه تماشا گرفتهدمی با شجریان.... نويسنده:علیرضا |  جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰ |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:00

طفیل هستی عشقند آدمی و پری                                    ارادتی بنما تا سعادتی ببریبکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش                       که بنده را نخرد کس به عیب بیهنریمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند                        به عذر نیم شبی کوش و گریه سحریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار                      که در برابر چشمی و غایب از نظریهزار جان گرامی بسوخت زین غیرت                    که هر صباح و مسا شمع مجلس دگریبیا که وضع جهان را چنان که من دیدم                   گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوریبه بوی زلف و رخت میروند و میآیند                   صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گریچو مستعد نظر نیستی وصال مجوی                  که جام جم نکند سود وقت بیبصریدعای گوشه نشینان بلا بگرداند                  چرا به گوشه چشمی به ما نمینگریمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند                        به عذر نیم شبی کوش و ناله سحریدمی با ایرج یسطامی ...... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:00

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند آن که گوینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

پرویز ناتل خانلری : «یکی از دوستان، دستنویس شعری را به من داد که شاید هنوز چاپ نشده و شاعر آن را هم تازگیها ندیدهام. اما یکی از بهترین شعرهایی است که معنای وطن را در ذهن و جان آدمی جا میدهد. شاعر عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

امروز صبح که ازخواب بيدارشدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز درزندگي ات افتاد،از من تشکر کني!!! اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:44

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی توسپیده دم آیم، مگر تو را جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 19:08

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و ق&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 19:08

ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﭘﺮﺩﻩ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺑﻮﺩ.ﺍﮐﺮﺍﻥ ﻓﻴﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ،ﺷ᥷ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 19:08

چه کسی خواهد خواند

شعر چشمان تو را

که به هر یک مژه بر هم زدنی

غزلی نو به سراپرده ی دل می سازد

بهتر از من

چه کسی خواهد خواند ؟؟؟ 95/10/13

برچسب: نویسنده: طاها رضایی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 11:38

صفحه بندی