1 تو چه 1 چه 1 چه 1
تویی که از صدای من شراب کهنه میسازی
بیا خوبم که میدانم در این بازی نمیبازی
نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم
زدم برچهره ام سیلی که هرگز وانشه مشتم
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم
به زیر ضربه های غم نیوفتد خم به ابروم
مرا اینگونه گرخواهی دلت را آشیانم کن
من آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کن
غرور این ناجی حرمت تو با من پابه پایی کن
به هنگام سقوط من تو درمن خودنمایی کن
من آن خورشید زردپوشم که باظلمت نمی جوشم
به جز آغوش دریا را نمی گیرم درآغوشم
مرا اینگونه گرخواهی دلت را آشیانم کن
من آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کن
من آن دیوار پربارم که درخود واژه ها دارم
درون دشت اندیشه به غیر گل نمیکارم
من آن ابر بهارانم که از خاشاک بی زارم
به جز برچهره گلها نمی گریم نمی بارم
معین عزیز
برچسب:
نویسنده: طاها رضایی