مردی روستائی پسری داشت که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته و به حد مردان رسیده بود. روزی به زن خود گفت:
اگر تنگ دستی و سختی معاش ما همچنان ادامه یابد ناگزیر برای عروسی پسرمان باید خر را بفروشیم.
این سخن را پسر شنید و از آن روز به بعد هر دفعه که پدر لب به سخن می گشود پسر به میان حرف او می دوید و میگفت از خر بگو...
برچسب:
نویسنده: طاها رضایی